نــیمــه گــمشــده
چــه تـلــخ اسـت پــس از ســال هــا جســتجــو ،
نــیمــه گــمشــده ات را ...
کــامــل بیــابــی !
چــه تـلــخ اسـت پــس از ســال هــا جســتجــو ،
نــیمــه گــمشــده ات را ...
کــامــل بیــابــی !
فکرشو کن یه شب با هم یه گوشه ای تنها باشیم
با چهار تا دیوار و یه سقف جدا از این دنیا باشیم
من باشم و تو باشی و یه جفت دلهای بی قرار
فرصت خوب انتقام از لحظه های انتظار
فکرشو کن عروسکم به اون شب پر التهاب
چشماتو رو هم بزار امشب به یاد من بخواب
فکرشو کن دستای من رو قلب تو جون بگیره
دل , دل بی قرار تو توسینه آروم بگیره
نه ساعتی باشه که شب سر بره و تموم بشه
نه هیچ کسی سر برسه ثانیه ای حروم بشه
هرگز ندیدم به گلی لبخند زیبایی تو را
هرگز نمی گیرد کسی در قلب من جای تورا



هر وقـت تونـستی از کنار یه دختر یا زن رد بـشی و به جـای این که بگـی
بخورمـت عـزیـزم !
... بگی سلام بانو ...
اونـوقت میتونی اسـم خودت رو بذاری مــرد
و مطـمئن باش که هنـوز هستـن دختـرهایـی که مرد بـودن براشـون
مهـمه و آهن پرـست نیسـتن .
سلام.........
بعضی اوقات داشتن یه نمره ی 10 از داشتن کلی نمره ی 20 تو کارنمه خیلییییییییی لذت بخشه
آره درست حدس زدین زبان تخصصی قبول شذمممممممممممممممممم خیلی خوشحالم دم استاد جون گرم که قبولم کرد و الا حتی فکر اینکه دوباره بخوام بشینم سر کلاس و میکردم دیونه میشدم
این چند روز خیلی خوشحال بودم یک هفته کنار دریا با اعصاب راحت صدای موج دریا نم بارون خنکی نسیم همه چی عالی بود واقعا لازم داشتم بعد از اون تنش شدید فکری که 24 ساعت نا امید بودم از همه ی زندگی
اما خدارو شکر که همه چی به خوبی تمام شد و الان دوباره شذم همون دخترک شیطون قدیم وایییی خدا جون چقدر تو بزرگ و مهربونی که بنده هات اینهمه اشتباه میکنن اما تو بازم کمکشون میکنیو تنهاشون نمیزاری
تو این چندوقت دوباره وجود خدارو تو خودم ددم و فهمیدم که هنوزم به فکر این بنده ی گناه کارش هست
از شبی که اون خوابو دیدم زندگیم تغییر کرد دیدم تغییر کرد و فهمیدم که هنوز اید بمونم تا ه نعهدی که ب خدا دارم عمل کنم
فعلا بای
زیرا کسی نمی تواند چنین لذتی را ببرد مگر آنکه درونش مانند من با کاه پر شده باشد!!!
سلام....
میدونم خیلی وقته که نبودم اما واقعیتش اینه که دستم به نوشتن نمیرفت
امروز هوا خیلی خیلی قشنگ بود اما حیف که نمیتونستم برم بیرون و از این زیبای بهره ببرم
دوست داشتم بارونو لم کنم شاید پاک میشدم وقتی بارون بهم میخوره احساس سبکی مبنم فکر می کنم دیگه خودم نیستم و واسه ی چند ساعتم که شده خودمو خودام و کلی حرفای نا گفته
نمیدونم تو تاحالا حس کردی که ت بارون ادم به خدا نزدیکتر میشه؟منکه خیلی حس کردم مخصوصا وقتی که خیلی خدارو تو زندگیم گم میکنم مثل الان که بین زمین و هوا موندم
خلی دوست دارم روزی که میمیرم هوا بارونی باشه قبرم گلی باشه که توش غرق بشم
میدونم الان میگی چقدر تلخ مینویسی اما بالاخره مرگ هم جزئی از زندگیه به نظرم تنها واقعیت زندگیه که همیشه هست و هیچ جوری نمیشه دورش زد درسته تلخ هست اما پاک هم هست چون از اول تا اخر خودشو یه جور نشون میده
بگذیریم تلخش نمی کنم بهتره برم وقتی رو مود خوبی بودم بیام بنویسم
فعلا بای