زندگي هنر نقاشي كردن است بدون استفاده از پاكن سعي كن هميشه طوري زندگي كني كه وقتي به گذشته بر مي گردي نيازي به پاكن نداشته باشي

 

فردا و ديروز با هم دست به يكي كردن .ديروز با خاطراتش مرا فريب داد فردا با وعده هايش مرا خواب كرد.وقتي چشم گشودم امروز گذشته بود

 

اگه مي تونستم تو دنيا يه چيزه ديگه باشم :اشك مي شدم چون..تو چشمات موتولد مي شدم رو گونه هات زندگي مي كردم .. رو لبات ميمردم.

 

بي تو نه امور جهان لنگ مي شه نه بين زمين واسمون جنگ ميشه ..نه كوه اب ميشه نه اب سنگ ميشه فقط چيزي كه هست دل من واسه تو تنگ ميشه

 

ميگي گل رو دوست داري ولي ميچينيش..ميگي بارون رو دوست داري ولي با چتر ميري زيرش..ميگي پرند رو دوست داري ولي تو قفس ميذاريش...چه جوري مي تونم نترسم وقتي ميگي دوستم داري؟؟؟

 

دوستي يك فرصت نيست بلكه مسئوليتي شيرين است

 

غمهايت رو روي شن بنويس تا باد انها را با خود ببرد و شاديهايت را روي سنگ بنويس تا هيچوقت تنهايت نگذارد

 

غريبه ي ديروزم..اشناي امروز و فراموش شده ي فردا ..پس در اشنايي امروز مينگرم تا در فراموشي يه دنيا يادم كني

 

از شمع يك چيز اموختم ..ايستاده بميرم.. بي صدا بميرم.. به پاي دوست بميرم

 

همين روزا ميان دست گيرت ميكنن دست بند بهت مي زنن و ميان مي برنت جزئيات جنايت هنوز مشخص نيست اما...........اثر انگشتت روي قلب  شكستم مونده

 

عشق مثل يك ساعت شني مي ماند همزمان كه قلب را پر مي كند مغز را خالي  مي كند

 

پروانه به شمع بوسه زد و بال و پرش سوخت بيچاره از اين عشق سوختن اموخت فرق منو پروانه در اينست  پروانه پرش سوخت ولي من جيگرم