(اگر سهراب سپهري در زمان ما دانشجوها بود ) : اهل دانشگاهم، رشته ام علافيست، جيب هايم خاليست، پدري دارم ، حسرت يک شب خواب. دوستاني همه از دم ناباب! و خدايي که مرا کرده جواب، اهل دانشگاهم، قبله ام استاد است،جانمازم نمره.
خوب ميفهمم سهم آينده ي من بيکاريست!!! من ندانم که چرا ميگويند: مرد تاجر خوب است و مهندس بيکار، و چرا در وسط سفره ي ما مدرک نيست... چشم هارا بايد شست،جور ديگر بايد ديد، بايد از مردم دانا ترسيد... بايد از قيمت دانش ناليد و به آنها فهماند که من اينجا فهم را فهميدم، من به گور پدر علم و هنر خنديدم ;))
+ نوشته شده در یکشنبه دوم مهر ۱۳۹۱ ساعت 10:14 توسط سکوت
|
سلام.... اینجارو ساختم واسه ی تنهاییام شادیام غمم
من سکوت متولد69/08/17 صادره از یه جای
تو این کره ی خاکی هستم ========================= زن عشق می كارد و كینه درو می كند... دیه اش نصف دیه توست.. می تواند تنها یك همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستی...... برای ازدواجش ــ در هر سنی ـ اجازه ولی لازم است و تو هر زمانی بخواهی به لطف قانونگذار میتوانی ازدواج كنی و تو... او كتك می خورد و تو محاكمه نمی شوی... او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می كنی... او درد می كشد و تو نگرانی كه كودك دختر نباشد... او بی خوابی می كشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی... او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر .....