خاطره
چه بیـهوده اختراع شـُد ... « سـَم » !
« شکنجـه » !
« تیـغ » ،
« چوبـه دار » ،
و امثـالِ این ها ...
.
.
.
.
وقتی یک خاطِره ،
می تواند :
نفست را بند بیاورد
زمین گیرت کند
تُرا به گریه بیندازد
خونـَت را به جوش بیـاورد و ...
می شنوی ...؟
این سکوتـِ هولـناک را ...؟
قـَلبَم از کار افتـاد
وقتی یـادم آمد :
چـه آسان با دیگـری بودی ؛
وقتی من
دیگر با تو نبـودَم ...
« شکنجـه » !
« تیـغ » ،
« چوبـه دار » ،
و امثـالِ این ها ...
.
.
.
.
وقتی یک خاطِره ،
می تواند :
نفست را بند بیاورد
زمین گیرت کند
تُرا به گریه بیندازد
خونـَت را به جوش بیـاورد و ...
می شنوی ...؟
این سکوتـِ هولـناک را ...؟
قـَلبَم از کار افتـاد
وقتی یـادم آمد :
چـه آسان با دیگـری بودی ؛
وقتی من
دیگر با تو نبـودَم ...
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم مهر ۱۳۹۱ ساعت 21:36 توسط سکوت
|