سهراب گفتی:
سهراب گفتی:
چشمها را باید شست.... شستم
گفتی جور دیگر باید دید... دیدم.
گفتی زیر باران باید رفت..... رفتم
او نه چشم های خیسو شسته ام را.... نه نگاه دیگرم را... هیچ کدام را ندید!
فقط در زیر باران با طعنه خندید و گفت:
دیوانه ی باران ندیده!!
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم تیر ۱۳۹۲ ساعت 4:33 توسط سکوت
|