ای کاش میدانستی...
ای کاش میدانستی...
ای عزیزترین کسم،برایت مینوسم به امید آن که شاید روزی نوشته هایم را بخوانی:
ای کسی که ذره ذره وجودم تسخیر شده ی نگاه مهربانت است
ای کاش میدانستی در این دنیای عاشقان دختری هست عاشقتر از همه عاشقان،دختری که قلبش به عشق تو میتپد
ای کاش میدانستی کیلومترها دورتر از تو دختری هست که با یاد تو زنده است
ای کاش میدانستی دختری هست که به شوق دیدن چشمان مهربانت نفس می کشد
ای کاش میدانستی دختری هست که برای روز دیدارت لحظه شماری میکند
ای کاش میدانستی دختری هست که چشمانش فقط برای دیدن چهره تو بیناست و گوش هایش فقط برای شنیدن صدای تو شنواست
ای کاش میدانستی دختری هست که دستانش در آرزوی احساس دستان گرم توست
ای کاش میدانستی دختری هست که شیشه عمرش در دست توست
ای کاش میدانستی دختری هست که تمام زندگی اش در عکس تو بر روی دیوار اتقش خلاصه می شود
ای کاش میدانستی دختری هست که وقتی روزی تو را نبیند با چشمانی خیس به خواب میرود
ای کاش میدانستی....
ولی افسوس
افسوس که هیچ یک از اینها را نمیدانی وشاید هرگز نفهمی
شاید هیچ گاه آن دختر را نبینی،نشناسی و عشقش را درک نکنی
اما آن دختر تا ابد با عشق تو زندگی می کند...تا ابد...