فاحشه ای پیر نگاه خسته اش را به زمین دوخته بود....
سیگارش بین انگشتانش دود میشد و آهسته زمزمه می کرد.....
روز قیامت خدا شاید مرا ببخشد.....

امّا...............

من هرگز خدا را نمیبخشم......