بلند ترین آرزوهایم
بلند ترین آرزوهایم
در ژرفای دستانت نیست میشوند
، دمی که تنگ در آغوشم میکشی
همان گاه که عاشق ترین قصیده نفست
تاریک ترین حفره های سکوتم را
بروشنی در می نوردد .
و از پس پشت رخوتی گریزپا
رایحه ای سخت دلفریب
خطوط مهربان سیمای تو را
بر رویاهای دور دست من
. به نقشی یادگار رج میزند
اینک منم !
که در ضیافت شراب و آتش
جام به خورشید می سایم
سایه بر ابر می گسترم
گام بر ستاره میکوبم و
. نیستی را کنایه میزنم
و تمامی هفت آسمان در شور فریادم به هلهله برخاستند
چون نام روشنت
. مرهم سیاه زخم گلویم گشت
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم مهر ۱۳۹۰ ساعت 22:19 توسط سکوت
|