بی خبـر میخواهی بروی !

من سر در گــُم ِ این رفتن


زمینُ زمـان را لعنت می کنـ َم


مگـر قرار نبود ، بـانویـ َت


پنـاه بیـاوَرد به آغوش ِ تـُـ


از شــر ِ تمـام ِ این دلتنگی هـا ؟