جبران
برگشت
گفت :جبران می کنم ، گفتم کدام را؟
عمر رفته را؟
روح شکسته را؟
دل مرده اما تپنده را؟
حالا من هیچ ،
جواب این تار موهای سپید را می دهی؟
نگاهی به سرم کرد و گفت
وای ... خبر نداشتم
چه پیر شدی
گفتم : جبران می کنی؟
گفت: کدام را ؟!!
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم بهمن ۱۳۹۰ ساعت 18:39 توسط سکوت
|