ممنوع است!!
شراب خواستم...
گفت: ممنوع است!!
اغوش خواستم...
گفت: ممنوع است!!
بوسه خواستم...
گفت: ممنوع است!!
نگاه خواستم...
گفت: ممنوع است!!
حالا از پس ان همه سال دیکتاتوری عاشقانه با یک بطری گلاب امد بر سر خاکم و
با اغوش میکشد با هرچه بوسه سنگ مزارم را چه سزاوار عکسی را که بر مزارم
به یادگار مانده نگاه میکند و در حسرت نفس های از دست رفته و به ارامی اشک
میریخت....!
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم بهمن ۱۳۹۰ ساعت 18:44 توسط سکوت
|