مادر پیر-مرا نكته ای زیبا گفت...

هر چه شب با من زیست از بد دنیا گفت…

گفت پروانه مشو,كه به سرگردانی ...

لای انگشت كتاب سالها می مانی..

.فكر طاووس مباش كه به عیبت خیزند...

از چه كژدم نشوی كه ز تو بگریزند...

گر شوی شعله شمع از تو می پرهیزند..

ور شوی اشك به چشم, زیر پایت ریزند…

زندگی آاینه نیست كه در او می نگری..

زندگی خاك ره است كه بر او می گذری…

گر چه غم همره توست , دل به اندوه مبند...

چون خم حافظ باش خون به دل باش و بخند....

نه زمین باش نه خاك –كه تورا خار كنند...

وانگهی ذهن تورا پر ز مردار كنند...

آسمان باش كه خلق به نگاهت بخرند..

وز پی دیدن تو سر به بالا ببرند