سیگار
سیگار بعدی را روشن میکنم
کامی از لبش میگیرم
بجای لبهایی که چندی است نبوسیده ام
انگشتانم بوی تند سیگار میگیرند
همان انگشتانی که همچو باد
جنگل موهای تو را نوازش میکردند
دیگر این اندام سوزان تو نیست که مرا احاطه کرده
"دود سیگار است و بس"...
سیگارم که به آخر میرسد
لبم را میسوزاند مانند بوسه ای
که "تو" هنگام خداحافظی به آن تقدیم کردی....

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم فروردین ۱۳۹۱ ساعت 10:44 توسط سکوت
|