کوچه ی بن بست کناری...
عاشقم اهل همین کوچه ی بن بست کناری...
که تو از پنجره اش پای به قلب من دیوانه نهادی...
تو کجا،کوچه کجا، پنچره ی بازکجا...
من کجا ،عشق کجا، طاقت آغاز کجا...
تو به لبخند و نگاهی...
من دلداده به آهی...
بنشستیم، تو در قلب و من خسته به چاهی...
گنه از کیست؟
ازآن پنجره باز؟
از آن چشم گنه کار؟
از آن خنده معصوم؟
از آن لحظه دیدار؟
که تو از پنجره اش پای به قلب من دیوانه نهادی...
تو کجا،کوچه کجا، پنچره ی بازکجا...
من کجا ،عشق کجا، طاقت آغاز کجا...
تو به لبخند و نگاهی...
من دلداده به آهی...
بنشستیم، تو در قلب و من خسته به چاهی...
گنه از کیست؟
ازآن پنجره باز؟
از آن چشم گنه کار؟
از آن خنده معصوم؟
از آن لحظه دیدار؟
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم فروردین ۱۳۹۱ ساعت 13:22 توسط سکوت
|