پدر .....
وقتی پشت سر پدرت از پله ها میای پایین و میبینی چقدر آهسته میره ،میفهمی پیر شده !
وقتی داره صورتش رو اصلاح میکنه و دستش میلرزه ، میفهمی پیر شده!
وقتی بعد غذا یه مشت دارو میخوره ، میفهمی چقدر درد داره! اما هیچ چی نمیگه!
وقتی میفهمی نصف موهای سفیدش به خاطر غصه های تو هستش ، دلت میخواد بمیری ....
پدر .....
(گذاشتن این مطلب واقعا برام سخت بود ، اشک ریختم... )
وقتی داره صورتش رو اصلاح میکنه و دستش میلرزه ، میفهمی پیر شده!
وقتی بعد غذا یه مشت دارو میخوره ، میفهمی چقدر درد داره! اما هیچ چی نمیگه!
وقتی میفهمی نصف موهای سفیدش به خاطر غصه های تو هستش ، دلت میخواد بمیری ....
پدر .....
(گذاشتن این مطلب واقعا برام سخت بود ، اشک ریختم... )
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم فروردین ۱۳۹۱ ساعت 13:56 توسط سکوت
|